-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
|
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید . وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید . وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید . وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید . وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد . وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند . وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد . وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست . وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست . وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید . به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟ |
برچسب:
نویسنده: s

برچسب:
نویسنده: s

این تست به شما نشان می دهد کدام نیمکره از مغزتان فعالیت بیشتری دارد و در نتیجه آن شخصیت شما متمایل به كدام سمت است تا با توجه به آن بتوانید انتخاب های بهتری در زندگی داشته باشید. چون مثلا اگر شخصیت تحلیلگر داشته باشید احتمالا هنرمند موفقی نخواهید شد، پس بهتر است خیلی تلاش نکنید. یا اگر شخصیتی کل گرا داشته باشید بهتر است خیلی سراغ کارهای مدیریتی نروید چون چندان ثمری نخواهد داشت.
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
برچسب:
نویسنده: s
| قسمت اول | قسمت دوم |
|
یه شب که من حسابی خسته بودم همین جــوری چشامو بستـه بـودم سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد تــو خواب دیدم محشر کــبری شده محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه میگه چـرا این همــه لج می کنیـد راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید دلای غــم گرفتــه رو شــــاد کنیــد بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم من که هـواتونو همیشـه داشتـــم حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟ این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟ حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟ خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه آهان می خواد یواشکی جیم بشــه دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا یواش یواش شـد از جماعت جـــدا بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن فوری در آورد واسه شون چک کشید گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه قراول حضــرت حــق دمش گــــرم بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش کشون کشون برد و یه جایـی بستش رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن |
حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟ بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی این همه که روضه و نوحــه خونـدی یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟ خیال می کردی ما حواسمــون نیس نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟ هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن کشون کشون همـه رو پیش آوردن گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟ مأ موره گف میگم بهت مــن الان مفسد فی الارض کــه میگن همین هان گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن همیشـــه در حــال نظاره بــــودن شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟ خیام اومد یه بطری ام تــو دستش رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو نـــه مال این نــــه مال اونـو برده فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم |
محکمه الهی 3 در ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: s

خداوندا
درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده
بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می دهی
و اگر خالصانه آرزو کنند، می بخشى
امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست
دعای خیر همه را براورده بفرما
برچسب:
نویسنده: s
همه چیز خاطره بود
آغاز
پیوند
شکفتن
وهرحدیثی تازه
از یک شروع
در دفتر خاطرات زندگی...
ورودت
خاطره
تمامت
خاطره
جاودانه ای همیشه
خاطره ای در یاد
ناباورانه
هستی مقدس
در تفکری غریب...
به خاطر می سپارم
یگانه خاطره خوب خوشبختی ام را
برچسب:
نویسنده: s
در سرزمین من کسی بوسه ی فرانسوی بلد نیست . . .
اینجا مثل المان پل عشق ندارد . . .
از گل رز هلندی هم خبری نیس . . .
اینجا عشق یعنی اینکه به خاطر چشمهای دور و برت . . .
معشوقت را فقط از پشت گوشی بوسیده باشی . .
به شماره ی هر دلی , دوست داشتنی هست و دل ها هر چه شگفت ترند
, عشق نیز در آن ها شگفت انگیزتر است
عشق عبارت است از :
همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن
رقت بارترین منظره ای که مرگ را نیز می گریاند
التماس یک گرگ است ؟
ناله عاجزانه یک شیر است ؟ نه
" گریستن یک مرد است "
من در برابر تو کیستم ؟
و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدش توئی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم توئی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش توئی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش توئی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش توئی
و خود را انتظاری که موعودش منم
ومرا التهابی که آغوشش توئی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهائی که انیسش توئی
و ناگهان سرت را تکان میدهی و می گویی:
نه ! هیچکدام , هیچکدام از اینها نیست ،
چیز دیگریست , یک حادثه ی دیگر و خلقت دیگری و
داستان دیگری ست و خداوند آن را تازه آفرید
s
برچسب:
نویسنده: s

Emad
برچسب:
نویسنده: s

برچسب:
نویسنده: s
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند
می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند
برچسب:
نویسنده: s
آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی
رو با یکی تجربه میکنه
دیگه اون حس رو با کسی دیگه ای نمیتونه تجربه کنه
بعضی حس ها خاص و ناب هستند
مثل،بعضی ادمها..
برچسب:
نویسنده: s
حالا می فهمم چرا میگن قبل از ازدواج نباید با کسی بود...
حالا می فهمم عشق و دوست داشتن باید بعد از ازدواج به وجود بیاد
پشت همه این جمله ها چندین سال خاطره خوابیده ، یه عالمه شادی و خنده و
لذت و غم...
ما دیگه فکرامون مسموم شده ، انتخابامون بیمار شده ، خودمون نیستیم ...
یه روزی عاشق شدیم و بهش نرسیدیم یا زد تو ذوقمون...
واسه همین هی مقایسه کردیم همه چیز طرفمونو با عشقمون و حسرت
خوردیم... !
.... کلی عمرمون گذشت...
امیدوار نشیم اون مادری که وقتی بچشو بغل کرد ، یکم اشکش از ذوق بود ، یکم
از اینکه این بچه میتونست بچه عشقش باشه...
اگه مال اون بود ، الان چه شکلی میشد ! کاش الان اون پیشم بود...
کاش نشیم اون پدری که ............ حواسش همه جا بود بجز همــدمش !
نسل بعد از من !
شمایی که اینقدر زود از ما دارین همه چی رو بی پروا تجربه می کنین و فکر می
کنین کار درستو انجام میدین ، با هیچکس رابطه جدی برقرار نکنین تا اون آدم رو
پیدا نکردین وقتی پیداش کردین اونو نگهدارین تا روز آخری که نفس میکشین همه
عشقتو نثارش کن وبـــس !
بچه ها خاطره سازی نکنید یه روز همه خاطراتتون رو آه میکشین...
هیچ چیز بدتر از این نیست که بدونی اونی که فقط مال خودت بود و میخواستی
واسه همیشه مال خودت باشه ، الان نصیب کسی دیگه شده یا تو همین روزا
میشه و تو هیچ کاری نمیتونی بکنی...
بعضی وقتا به خودم میگم دلو میزنم به دریا و به یه نفر دل میدم به امید معجزه ،
که همه چیزای بد گذشته ات فراموش بشه ، اما آخرش به این میرسی که هیچ
افسونگری نمیتونه اون حسای پاک عاشقی رو بهت برگردونه...
من تو زندگیم اشتباه زیاد کردم اما بزرگترین اشتباهو وقتی مرتکب میشی که فکر
میکنی این حسای قشنگ و بی آلایش که الان باهاش داری ، بازم با کسای دیگه
واست اتفاق می افته... ! آدما بازم میان تو زندگیتو میرن اما نه اون آدما اون آدم
میشن ، نه این حس اون حسای قشنگ...
اگه کسی داشت بهتون وابسته میشد و عاشقتون میشد و تو اون حس رو بهش
نداشتی و میدونستی هم پیدا نمیکنی ، باهاش بازی نکن ؛ به خاطر لذتت قــاتــل نشو !
آره قاتل فقط به کشتن آدما نیست ، وقتی کسی رو مجنون خودت میکنی و
تنهاش میذاری این آدم دیگه زنده نیست ؛؛ یعنی زنده ست اما زندگی نمیکنه ،
فقط نفس میکشه
خلاصه آدمایی که مثل من هستند 2 راه بیشتر ندارن !!! یا به امید معجزه زندگی
میکنن و پیش برن تو سراب خودشون یا هم با کسی که واقعا دوستشون داره
باشن و فقط سعی کنن درکش کنن و کم اذیتش کنن که اونم چیزی جز عذاب
وجدان براشون نداره...
برچسب:
نویسنده: s
همه احساسم را گذاشته ام پای همین شعر پای همین ساعت هایی که با تو هستم ثانیه ثانیه اش را در ذهن بی رمقم ثبت میکنم ذره ذره نگاهت را نوش میکنم و میگذارم برای"روزهای مبادا" همان روزهایی که خیلی نزدیک..یا نه...اصلا سال ها بعد می آیند ولی...می آیند شنیده ام روزهایی در راهند که من می مانم و خیال تواین را از صدای تلخ کلاغ ها فهمیده ام روزهایی که شیرینی هیچ عاشقانه ای نمی تواند تلخی لحظه هایم را التیام بخشد تو سری به کوچه علی چپ بزن بگذار من نگاهت کنم خیره و بی مهابا تا بعد از عبورت از طناب حسرت آویزان نشوم دست در دست رؤیایت می گذارم و محو میشوم....در جنگل آرزوهایم آری این گونه میگذرد...روزهای مبادا
برچسب:
نویسنده: s
اینجا قلم ها شاعر می شوند و واژه ها شعر
آیا کسی از دیدن گل سیر خواهد شد؟
آیا کسی در صحبت گل پیر خواهد شد؟
صد کوه اگر غم داری و یک جو اگر شادی
این را نگهدارش،
و آن را به قعر دره بسپارش.
دنیا گذرگاهی ست
آغاز و پایان، ناپایدار
راهی، نه هموار.
یک بار از آن خواهی گذشتن
آه،
یک بار...
برچسب:
نویسنده: s

تقدیم به تمامی آدم هایی که
احساس را در تپش قلب های سرد کاشتند
همه ی آنهایی که در گذشته محبت را دریغ نکردند
و همه ی کسانی که در آینده گرمای زمین خواهند بود....
برچسب:
نویسنده: s