-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
همه احساسم را گذاشته ام پای همین شعر پای همین ساعت هایی که با تو هستم ثانیه ثانیه اش را در ذهن بی رمقم ثبت میکنم ذره ذره نگاهت را نوش میکنم و میگذارم برای"روزهای مبادا" همان روزهایی که خیلی نزدیک..یا نه...اصلا سال ها بعد می آیند ولی...می آیند شنیده ام روزهایی در راهند که من می مانم و خیال تواین را از صدای تلخ کلاغ ها فهمیده ام روزهایی که شیرینی هیچ عاشقانه ای نمی تواند تلخی لحظه هایم را التیام بخشد تو سری به کوچه علی چپ بزن بگذار من نگاهت کنم خیره و بی مهابا تا بعد از عبورت از طناب حسرت آویزان نشوم دست در دست رؤیایت می گذارم و محو میشوم....در جنگل آرزوهایم آری این گونه میگذرد...روزهای مبادا
برچسب:
نویسنده: s