-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
روزهاست به دنبال واژه ام
دیگر حتی واژه ها هم از من فراریند
قلمم سرد شده
دیگر تب قدیمی خود را ندارد
به گذران روزها عادت کرده ام
صبح ها را به امید شبها چشم باز می کنم
شاید خوابی دگر فرا رسد
دیگر از خنده هایم خبری نیست
می گویند وقتی خدا نمی خواهد دعایت را اجابت کند
ناامیدی در دلت می افکند
به گمانم این حس ناامبدیست
ولی خدایم من به خودت قسم خورده ام
که ناامید نشوم
ولی اگر تو بخواهی
تسلیم تو می شوم
همه اینها به کنار
خدایم با اشکهایم چه کنم
اشک چشمانم را بخشکان
امیدم را ناامید نکن
بغض گلویم را....
خدای من از همیشه خسته ترم
شاید تنها فریادی در زیر آسمانت ذره ای از خسته ام را کم کند.
E
برچسب:
نویسنده: s