خرید بک لینک

 

دلا امشب سبو را پر ز می کن

حریم منزل و میخانه طی کن

به حق امشب که حق من را ندا داد

تو را نرخی فزون تر از طلا داد

خم از ابرویمان یکباره وا کرد

میان میکده ما را رها کرد

به جان تشنه ام  آب سبو داد

مرا با ساقی و میخانه خو داد

درون سینه ام مِهری نهان کرد

که وصف حال او کی می توان کرد

بگفتا آید از این در نگاری

که دارد عاشقان بی شماری

کنون ساقی و من بر یک قراریم

خمارِ مقدمِ سبزِ نگاریم

درون میکده هر کس به دستی

قدح را پر نموده بهرِ مستی

ولی ناگه تمام هستی آمد

کمالِ لحظه های مستی آمد

پیاله دست من، دستش سبویی

نسیمِ عاشقی آمد چه بویی

خدایا آن که گفتی رخ عیان کرد

تمام غصه هایم را نهان کرد

خدایا آن که گفتی برده هوشم

فقط از دست او باده بنوشم

چرا که پیر میخانه فقط اوست

شراب عشق و پیمانه فقط اوست

قلندرگونه باید رو به او کرد

برای دیدنش صدها وضو کرد

همه، عالم شده دیوانه ی او

منم مستِ میِ میخانه ی او

دگر می از کفِ ساقی نگیرم

سراغی از میِ باقی نگیرم

چرا؟ چون نوش کردم با حقایق

تمامِ عمر از صهبای صادق

 

A

برچسب: نویسنده: s تاريخ: 28 دی 1392 ساعت: 20:30

صفحه بندی