-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟
صدفی در دریا است؟نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
-
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها
s
برچسب:
نویسنده: s