-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
اگرحلقه عشق از طلاست,حلقه دوستی از وفاست
آيا خبرت هست چه مي کشم؟
از تنهايي خود و ازدحام جمعيت
در غربتي خود باخته، پشت ديوار فاصله
ميان امواج درد و ساحل ناپيداي آرامش
در جاده بي انتهاي عبور
پاهاي تاول زده و عصايي شکسته
مانده ام ميان تن پوشي از اسارت
در حيرتم!
بر تاراج فرصت در دايره زمان
و زواياي بازي که هندسه عبورم را
تا مرز نبودن کشاندند
و لحظه هاي ناب بودن را در گوشه هاي تنگ اسير
کردند
مي دانم خبرت هست چه مي کشم
اي قاصد مانوس سحر
آيا وقت آمدن نفسي تازه بر اميد نفس باخته ام
نيست؟
A
برچسب:
نویسنده: s