زیر باران... - تاریخ: 1392/10/14 ساعت: 2:12
  زیرباران باید  شست هر لحظه غبار تب بیتابی تو... زیر باران باید پرشود خاطرم ازخاطره ی آبی تو... زیر باران باید  سر کنم با غم شیرین نظرکردگی ام.. همدم باران شو تابروید به تنت رایحه زندگی ام... زیر باران باید حرف زد با دل خاکستری وخسته ی ابر.. مثل یک شعر لطیف می چکد بردلمان گریه آهسته ابر... زیر بارا...
بهشت من - تاریخ: 1392/10/13 ساعت: 21:28
خداوندا تنها درخواست من از تو این استروزی که به اغوش تو باز میگردماگر جهنم از ان من شد که میسوزمبا جان و دل چرا که حکم منی که دلت را شکستمو بر تو پشت کردم همین استامااگر بهشتت از ان من شدهر چقدرهم زیبا انرا به من هدیه مکنبهشت من تنها یک چیز استدر ان دنیاعشقم را میخواهممرا در وجودش بدم تا جای نفسهایش...
دچار یعنی عاشق..... - تاریخ: 1392/10/12 ساعت: 22:26
وقتی دچار میشوی میمانی و یه حس دل گُند گی که وسعتش شده است به اندازه ی تمام دنیا و دلت میخواهد هرکه از دم دستت رد میشود محبت کنی و دوست بداری وقتی دچار میشوی میگردی دنبال مقصرهای تمام این دلدادگی میگردی دنبال علتها میگردی تا بدانی چشم تورا دچار کرد یا دل و میمانی و تمام پرسشهای بی پاسخ و هزار پاسخ و...
تسلیت - تاریخ: 1392/10/11 ساعت: 23:36
با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین این چه زهری است که داری به خودت می پیچی گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین از سر تو چه بگوییم؟ روی خاک افتاد از تن تو چه بگوییم؟ همین ... خورد زمین دگرت نیست توان ت...
یا اما م رضا(ع) - تاریخ: 1392/10/11 ساعت: 21:04
s - تاریخ: 1392/10/11 ساعت: 0:23
کریسمس مبارک - تاریخ: 1392/10/10 ساعت: 19:57
ای مریم ! خدا تو را به کلمه ای از خودش بشارت میدهد که نامش مسیح عیسی بن مریم است ،در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان الهی است (سوره آل عمران، آیه45 ( میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) را به هموطنان مسیحی تبریک میگویم E  
برگ اقاقی - تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 23:15
به تـــــو اون شـــب يه حـــرف اتــــــفاقي زدم بـــــــــازم شکســـت برگ اقـــــــاقي شـــــايد روح ودلِ تـــــــــو مثـــــل بــــرگن شـــــايد حـــرفـــاي مـــن گاهــي تـگرگن اگــــه بــــــــرگا بـــــــــرنـــجن از تگـــــرگا تـــــو بـــاغـــــــا زود ميـــاد پاييــز مـــــرگا نـــوشــتي نــــ...
جادوی سکوت - تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 22:50
من سکوت خویش را گم کرده ام! لاجرم در این هیاهو گم شدم من؛که خود افسانه می پرداختم، عاقبت افسانه ی مردم شدم!   ای سکوت، ای مادر فریادها ، ساز جانم از تو پرآوازه  بود، تا در آغوش تو ،راهی داشتم، چون شراب کهنه ،شعرم تازه بود   در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوشتر از جادوی ...
گذر زمان - تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 21:56
  زندگی آدم گاهی به لحظه ای می رسد که در آن احساس می کنی از همۀ آن چیزهایی که زمانی برایت پرمعنا بودند و رویاهایت را تشکیل می دادند فرسنگها فاصله داری. پشت سرت را که نگاه می کنی جز انبوهی از خاطرات رنگ باخته چیز دیگری نمی بینی. دیگر از آن دختربچه ای که مشتاقانه آینده را انتظار می کشید خبری نیست. احس...
یک حس عجیب - تاریخ: 1392/10/9 ساعت: 21:47
روزهاست به دنبال واژه ام دیگر حتی واژه ها هم از من فراریند قلمم سرد شده دیگر تب قدیمی خود را ندارد به گذران روزها عادت کرده ام صبح ها را به امید شبها چشم باز می کنم شاید خوابی دگر فرا رسد دیگر از خنده هایم خبری نیست می گویند وقتی خدا نمی خواهد دعایت را اجابت کند ناامیدی در دلت می افکند به گمانم این ...
دلتنگتم - تاریخ: 1392/10/5 ساعت: 22:30
نمی دانم کوله بار خاطرات دیروز را وسعت کدام قاب عکس خالی در بر می گیرد . و برای رسیدنم تا تو چقدر راه مانده است . من خودم را در دورترین لحظه ها جا گذاشته ام ؛ در دورترین دیروزها . روزهایم یکی یکی از پی هم آمدند و رفتند و ندانستم چگونه پی یک آغاز زیبا با تو همراه شدم . اما می دانم هنوز هم پشت ازدحام ...
دلتنگی - تاریخ: 1392/10/2 ساعت: 1:10
دوباره دلم هوای تو را کرده است ... خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم. به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم. دوباره می خواهم به سوی تو بیایم . تو را کجا می توان دید ؟ در آواز شب آویز های عاشق ؟ در چشمان یک عاشق مضطرب ؟ در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته ؟ دلم می خواهد وق...
یلدامبارک - تاریخ: 1392/9/30 ساعت: 21:04
شبم می تابه یلدایی دوباره حسه زیبایی می خونم ماه شبها رو می گیرم عشق لیلارو بازم مجنون می شم با تو ستاره دیده چشماتو شب یلدای من هر روز میگه از عشق تو با سوز نمی خوام آرزوهامو داسه دلتنگی بنویسم می خوام اشکای چشمامم بره از پلکای خیسم بذار از خواستن جشمات بگیرم جونی از رنگش دلم بیچاره شه از عشق بلوری...
وصیت عشق - تاریخ: 1392/9/29 ساعت: 17:06
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد، و يا شايد آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم  و ميدانم ...
پرسید؟ - تاریخ: 1392/9/22 ساعت: 22:15
پرسيد بخاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم ميخواست داد بزنم *بخاطر تو* گفتم *بخاطر هيچكس* پرسيد پس بخاطر چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد *بخاطر تو*با بغض غمگيني گفتم *بخاطر هيچ چيز* ازش پرسيدم تو بخاطر چي زنده هستي؟ اشك در چشمانش جمع شد و گفت *بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زنده است A  
نمیدونم عنوانشو چی بذارم آخه - تاریخ: 1392/9/23 ساعت: 0:13
کنارم که هستی  زمان هم مثه من دستپاچه می شه عقربه ها دوتا یکی می پرند  اما همین که میری تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدم  جانم را می گیرند ثانیه های "بی تو   Ę
می ترسم ..... - تاریخ: 1392/9/22 ساعت: 20:24
از یه جایی به بعد . . . مرض چک کردن موبایلت خوب میشه حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه از یه جایی به بعد . . . دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه از یه جایی به بعد . . . وقتی کسی بهت می گه دو...
...آیا؟ - تاریخ: 1392/9/21 ساعت: 23:45
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا؟ تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا؟ شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم؟ تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا؟ پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا؟ شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم تو اقيانوس موج آماج راهم مي شوي آيا؟ ن...
صدای نور - تاریخ: 1392/9/22 ساعت: 0:39
منم به حسرت دیدار به انتظار شکفتن وعاشقانه ترین هاسرود مهر شنفتن چقدر سخت وغریب است به انتها نرسیدن به پای عشق نشستن برای عشق سرودن میان خوشه گندم صدای نور شنیدن صدای نور شنیدن وآه....خوشه نچیدن منم و این همه فرصت برای رستن ورستن برای پر بگشودن حصارروهم شکستن چه انتظار لطیفی که هست آینه وآب رفیق پاک...